خانه    نقشه سایت    تلفن 021-77597198     تماس با ما info@karafarinenab.ir

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 4.67 (6 رأی)

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 


7 قاتل بزرگ خلاقیت

مظنون اول:خدمه کنترل
این مظنون که با نام" ستم گر قلدر" شناخته می شود تمایل دارد تا خلاقیت را با متوقف کردن توانایی تفکر آزادانه و مستقل خفه کند. زمانی که سیستم هایی برای محدود کردن آزادی اندیشه ایجاد شده اند و زمانی که افراد به این سیستم ها

با رویکردها و اقدامات کنترلی حیات جاودانه می بخشند، خلاقیت جایی برای شکوفایی نخواهند داشت. همانند مافیای دنیای واقعی، قاتلین کنترل گر می توانند با تهدید و ارعاب ترس را به افراد القا کنند- چیزی که خود می توانند تبدیل به قاتلی بالقوه شود.
برای مقابله با این قاتل
حوزه هایی اززندگی تان را که احتمالا درآن ها تحت فشار قرار گرفتید تعیین کنید و مشخص کنید چرا این اتفاق افتاده و چطور می توان با آن مقابله کرد؟ ذهنیت کاوش گری را در خود تقویت کنید. از خودتان سوالات باز و بدون پاسخ مشخص بپرسید تا باور ها و پیش فرض های رسوب کرده ذهنی بدون نتیجه یا راه حل مشخص را به چالش بکشید.
مظنون دوم: خانواده ترس
قاتلی که اغلب مظنون نیست اما می تواند بی باک ترین افراد را تهدید کند. این شریر پرقدرت براساس نگرانی های مربوط به آزمودن ایده های جدید و احتمال شکست به پیشرفت کند. توانایی که کودکان برای ریسک پذیری و مواجهه با ریسک شکست بدون هیچ گونه ترسی دارند، برای تفکر خلاقانه ضروری است؛ اما زمانی که نگرانی پا پیش می گذارد ترس می تواند فلج کننده باشد. غافل گیر کننده نیست که یکی از اصول راه نمای نوآوری در اپل" هوشمندانه شکست بخور" است.
برای مقابله با این قاتل
شجاعت مواجه با ترس های مربوط به شکست ها و نااطمینانی های احتمالی را داشته باشید. یاد بگیرید که آن ها را به عنوان بخشی مهم از فرایند خلاقیت در نظر بگیرید. یاد بگیرید تا ایده های در ظاهر عجیب و مخالف با باور عموم (و مبهم) را با آغوش باز بپذیرید تا فرصت های جدیدی را بگشایید.
مظنون سوم:بسته فشار
این قاتل اغواگر مقتولان خودش را با یک ضربه شدید ناشی از توقعات واقعی یا مورد انتظار به قتل می رساند. سرعت بالای زندگی، وابستگی بالا به فناوری و افزایش قابل توجه سرعت ارتباطات همه بر نفوذ این قاتل می افزایند. واکنش بدن انسان تحت فشار به صورت غریزی" جنگیدن، فراریا منجمد شدن" است. سطح بالای آدرنالین مورد نیاز برای انتخاب  راهکار"جنگیدن" می تواند به بروز علائم ناخوشایند و شدید جسمی و روانی منجر شود و سرانجام دقیقا منجر به خاموش شدن مغز شود.واکنش های "فرار" یا "انجماد" می توانند به ناتوانی در مواجهه اثر بخش با فشار منجر شوند. با استفاده از انرژی گران بهای ذهنی نهفته در قسمت قدامی مغز تنها برای بقا دسترسی به کورتکس پیشانی مغز- که تفکر خلاقانه واقعی درآن اتفاق می افتد. محدود می شود و بدین ترتیب این قاتل توانایی خلاقیت را از بین می برد.
برای مقابله با این قاتل:
واکنش های عمومی خود را به فشارهای بیرونی تعیین کنید. در برابر فشارها بایستید- درک کنید که قدرت لازم را برای کنترل خود در برابر شرایط بیرونی دارید و راه های خاص خودتان را برای ایجاد توازن اثر بخش میان زمان و انرژی تان کشف کنید. در طرح ریزی زندگی خودتان پیش دستانه عمل کنید تا فشارها را کنترل کنید. مثلا تلاش کنید یک برنامه زمان بندی تازه برای خودتان تهیه کنید که به شما زمان و فضای کافی را برای انجام کارهایی که دوست دارید و هم چنین کارهایی را که لازم است انجام دهید بدهد. بستری را برای رها کردن تخیل تان فراهم کنید- مثلا از "تمرینات چالش برانگیز برای مغز" که برای کشاندن مغز به سوی حوزه جدیدی از فرصت ها طراحی شده اند، بهره ببرید.
مظنون چهارم: محفل عایق ساز
این مطنون با نام قاتل جداکننده هم شناخته می شود. این قاتل ترکیبی مرگ بار از تفکیک و شبیه سازی را به کار می گیرد که می تواند به یک وضعیت به ظاهر منطبق با استاندارد ها و در واقع منحرف شده منجر شود برای این منظور او قربانیان خود را نسبت به ایده ها و اطلاعات مختلف در قرنطینه قرار می دهد که موجب می شود آن ها از قرارگرفتن در معرض عقاید گوناگون و در نتیجه دسترسی به تجهیزات احتمالا محافظ زندگی محروم بمانند. مشابه اتفاقی که با قرار دادن زندانیان در زندان انفرادی می افتد تجربیات آن ها و قابلیت های مغز آن ها محدود می شود، عایق سازی باعث محدود شدن تجربیات و قابلیت های مغزی قربانیان خود در بلند مدت می شود. در زمانی که منابع اطلاعاتی از نظر محتوا دچار محدودیت هستند اما حجم اطلاعات بسیار زیاد و غیر قابل پردازش است، مغز به سادگی نمی تواند خود را سازگار کند و در نتیجه تنها به گزینه های مطمئن می چسبد؛ به جای این که ایده های نو و خلاقانه را بیازماید. کمبود تنوع در تیم ها و سازمان ها در تمامی سطوح نیز می تواند باعث محدودیت خلاقیت شود.
برای مقابله با این قاتل:
خودتان را به شکلی سنجیده در معرض انسان ها، منابع اطلاعاتی وایده های متفاوت قرار دهید. با عقاید و ایده های که با مال خودتان سازگار نیستند با آغوش باز و پذیرنده برخورد کنید- مطمئن شوید که از دیدگاه های به ظاهر متضاد استقبال می شود. هنر آگاهی هوشیارانه را یاد بگیرید تا بدین ترتیب بتوانید به بخش های مختلف قابلیت ذهنی خودتان دسترسی پیدا کنید و تنها از بخش هایی که معمولا به آن ها دسترسی دارید، استفاده نکنید(از تمرین های مغزی که از قابلیت های مختلف مغز بهره می گیرند- مثلا برای دسترسی به کارکرد های نیمه راست و چپ مغز استفاده کنید.)
مظنون پنجم:خاندان بی علاقگی
این قاتل از کمبود انگیزه و محرک های درونی رنج می برد. افراد این دسته اغلب قربانی سیستم هایی هستند که آرزوی های آن هارا برای موفقیت از بین برده اند. این حالت اغلب در افراد شدیدا بهانه جو و بدبین دیده می شود. کمبود آشکارانگیزه، دغدغه یا اشتیاق می تواند تبدیل به "از پشت خنجر زدن" تعمدی به خود یا تعابیر نا مهربانانه نسبت به خود شود. یافته اصلی مالکوم گلادول در تحقیقات اش این بود که نبوغ موفق به جای تکیه صرف بر ارثبری های ژنتیکی با معجونی از خوش شانسی ها و سخت کوشی مطلق پرورش می یابد؛ بنابراین بی علاقگی هیچ جایگاهی در فرایند توسعه خلاقیت ندارد.
برای مقابله با این قاتل:
میزان شور و اشتیاق خود را به کاری که انجام می دهید بسنجیدو بفهمید کجا کمبود اشتیاق وجود دارد. مشخص کنید که مشکل شما بهانه جویی است یا بدبینی و علت های ریشه ای آن را بیابید. عادت ها و رفتارهای محافظه کارانه گذشته خود را با رویکرد های جدید به چالش بکشید- حتی اگرآن ها در ابتدا چندان راحت نباشند. جدولی ترسیم کنید که در آن دو ستون وجود داشته باشد:"روش معمول انجام کارها" مقابل" یک رویکرد نو"راه هایی را برای مرتبط کردن اشتیاق های درونی خود با یکدیگر بیابید و از آن ها به عنوان مبنای اقدامات عملی بهره بگیرید.
مظنون ششم:انبوه مردم کوته فکر
با یک رویکرد لجوجانه و اغلب خودسرانه این مظنون از اینکه افراد ساده لوح در دام الگوهای رفتاری استاندارد و آشنای خود گرفتار می مانند، اطمینان حاصل می کند. قربانیان اوازعلل عادت های فکری و رفتاری خود بی خبرند. کوته فکری به تفکرهم گرا منجر می شود؛ در حالی که یک فرایند تفکر کاملا خلاقانه پیش از انتخاب یک نقطه تمرکز، نیازمند اندیشه های متنوع است.الگوهای فکری انسانی اگر به صورت منظم به چالش کشیده نشوند، تمایل به جهت گیری به سوی این مسیرهای استاندارد یا روش های ثابت تفکر دارند. از مغز انتظار می رود که اندیشه های خود را-اغلب در پاسخ به اطلاعات ورودی- در قالب وضعیت های ثابتی که به ترتیب در پی هم می آیند، سازمان دهی کند. زمانی که یک ترتیب یا الگو تکرار شود، تبدیل به یک الگوی فکری یا ذهنیت می شود که تفکرات بعدی توسط آن به سرعت یک مسیر مشابه را طی می کنند. این الگو تبدیل به یک استاندارد و عادت نگرش به یک موقعیت یا مساله مشابه را طی می شود. تخصص کور، تعصب و تفکر گروهی نمونه هایی هستند که نشان می دهند چگونه کوته فکری خود می تواند تبدیل به یک بیانیه ارزشی شود.
برای مقابله با این قاتل
"پاکی خلاقانه" را در آغوش بکشید، تلاش کنید هرگونه ادراک مبتنی بر تخصص را کنار بگذارید، هرگونه طرفداری یاتعصب را که ممکن است در شما رشد کرده باشد، را تشخیص دهید و با هر موقعیت همانند یک کودک روبه رو شوید. متنوع فکرکردن را درخود با کمک تمرین هایی که آن را تشویق می کنند تقویت کنید. با کفش دیگران راه بروید تا بتوانید روش های مختلف فکرکردن را پیدا کنید. مثلابه یک مثاله که باید حل شود فکر کنید، اقدامات معمول خود را تعیین کنید و سپس در مورد مسیرهای مختلفی که دیگران به جای شما بودند آن ها رابرمی گزیدیند بیندیشید. ببینید آیا می توانید به چندین راه حل مختلف مساله دست پیدا کنید یا نه.
مظنون هفتم:قدرت بدبینی
یک قاتل خاموش دیگر که همانند یک سلاح شیمیایی عمل می کند. این قاتل با زیرکی با کمک گرفتن از یک ذهنیت زهرآگین تباهی می آفریند. مبتلایان به این بیماری از ابتدا به روش های منفی ارتباط برقرار می کنند و سرانجام تلاش های خود و دیگران را برای خلاقانه فکرکردن نابود می سازند. بدبین ها زمانی که اوضاع مساعد نیست، تمایل به سرزنش کردن خود دارند و با هر تجربه منفی برای دوباره تلاش کردن دچار تردید می شوند. اغلب انسان ها به احتمال زیاد ازاین موضوع بی خبرند که ما انسان ها دچار یک انحراف طبیعی از تفکر خلاقانه هستیم که با توانایی ما برای تشخیص یک ایده خلاقانه در زمانی که به آن می رسیم تداخل دارد؛ بنابراین مهم است که تاثیرعمیق این قاتل را بشناسیم و باآن مبارزه کنیم.
برای مقابله با این قاتل
یک سرگرمی یا ورزش جدید را شروع کنید و تا زمانی که در آن به استادی برسید دست از تلاش نکشید هنر مثبت حرف زدن با خود و خوش بینانه فکرکردن و ادبیات خوش بینی را بیاموزید. عبارات و تجربیات محدود کننده را در قالب نتایج مثبت ویرایش یا باز تعریف کنید. تلاش کنید یک دفترچه خاطرات داشته باشید که در آن وقایع هر روز زندگی تان را ثبت کنید. سپس بررسی کنید چقدر از آن ها را به شکل مثبت ثبت شده اند و چقدر هم به شکل منفی، تلاش کنید تا تجربیات منفی را به شکل مثبت تعریف کنید.

منبع: مجله خلاقیت

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0 / 1000 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 1000 حرف باشد
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

ورود کاربران

خبرنامه پیامکی




جدیدترین تصاویر

با ما در ارتباط باشید

نماد اعتماد