خانه    نقشه سایت    تلفن 021-77597198     تماس با ما info@karafarinenab.ir

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (5 رأی)

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

از تجربه اندوزی در کارمندی تا خلاقیت در کارآفرینی
وقتی که کارآفرین خیر می شود!

در دوران خدمتم در جهاد، وقتی خانم های بافنده فرش را می دیدم که اسیر قیمت گذاری های ناعادلانه دلالان شده اند، با خودم می گفتم:

"خدایا به من امکانات و سرمایه ای بده بتوانم معیشت این زنان محروم و شریف را تأمین کنم"

این جمله چشم‌انداز خانم قربان تاج پوری (مدیرعامل شرکت تولیدی و صادرات فرش و صنایع‌دستی سولماز آق‌قلا) است که در سال 1395 به‌عنوان کارآفرین برتر استان گلستان انتخاب شده و از سوی وزیر کشور به عنوان نماینده ایشان برای پیگیری مشکلات و رفع موانع فعالان در حوزه کاری خود انتخاب شده است.
خانم "پوری" چهار هزار نفر (4000 نفر) از زنان بیکار و بی‌سرپرست و بدون درآمد از 95 روستای کشور ، توابع استان گلستان تا خراسان شمالی را با آموزش قالی‌بافی و سایر صنایع‌دستی بومی صاحب شغل و درآمد نموده است. شاغلین تحت پوشش ایشان، اکثراً از طبقات محروم جامعه و در مناطق دورافتاده و روستاهای فاقد امکانات لازم هستند و با تدابیر این بانوی کارآفرین، با دست رنج خود قادر به تأمین هزینه‌های روزانه زندگی خانواده خویش می‌باشند. ایشان می‌گوید:
"زنانی که با ما کار می‌کنند شبکه‌ای را در مناطق مختلف جغرافیایی تشکیل داده‌اند؛ ما سفارش را که می‌گیریم بعد به آن‌ها سفارش می‌دهیم و الان دیگر فقط قالی‌های نقش ترکمن نمی‌بافیم، هر مدلی که به ما سفارش بدهند می‌بافیم، مهم این است که بتوانیم شرایط اشتغال را برای اعضای شبکه خود فراهم کنیم. حقوق‌ این زنان زیاد نیست و به‌طور متوسط چند صد هزار تومان است، اما با همین هم آن‌ها بسیار راضی هستند و داشتن شغل برای آن‌ها خیلی مهم است."
یکی از روش‌های ترویج کارآفرینی در میان زنان و روستاها، استفاده از الگوی نقش زنان موفق بومی است. این سلسله مقالات به بررسی زندگی پر فراز و نشیب این کارآفرین برتر ایرانی و مسیر شکل‌گیری کارآفرینی ایشان اختصاص دارد.

از کارمندی به کارآفرینی
من وقتی در جهاد فعالیت داشتم هدفم این نبود که بخواهم کارمند باشم و بمانم و در واقع حقوق برای من مهم نبود .زمینی داشتم فروختم و مبلغ آن را در بانک گذاشتم تا به عنوان کرایه بتوانم استفاده کنم .جهاد را به این دلیل انتخاب کرده بودم که بتونم از آن طریق هنرها را در روستا ها ترویج دهم . مدیران ارشد جهاد منطقه هم با درکی درست، دست بنده را باز گذاشتند که بتوانم به راحتی به روستاها ورود پیدا کنم و بتوانم به دنیال شناسایی هنرها در روستا ها باشم .من صرفا فقط دنبال فرش نبودم بیشتر به دنبال ترویج هنر هایی بودم که متعلق به آن روستا بود و در حال از بین رفتن بود و در اصل به دنبال توان مندی روستا بودم در جهت تقویت آنها و یافتن بازار مناسب برای تولیدات آنان .

کارمندی ؛ فرصت آشنایی بیشتر با چالشها و خلق چشم انداز
یک روز یک خانمی را دیدم که در یک بازاری که به نام پنج شنبه بازار بود در آق قلا خیلی تلاش می کرد که فرش خودش را بفروشد چون تا آن موقع به این صورت بود که قالیباف ها مواد اولیه فرش را تهیه می کردند و فرش را می بافتند و بعد در بازار آزاد عرضه می کردند. و در واقع حمایتی از بافنده نمی شد. بازار در دست دلال ها بود و وقتی قیمتی روی فرش می گذاشتند بافنده نمی توانست به هیچ عنوان آن فرش را به قیمت بیشتری بفروشد. من حس کردم که این خانم با کم رویی و خجالت به دست دلالان اسیر شده. در آنجا با خودم گفتم:
"خدایا به من امکانات و سرمایه ای بده بتوانم معیشت این زنان محروم و شریف را تأمین کنم"
با این چشم انداز و رویا، رشته فرش را انتخاب کردم و دست به تأسیس کلاس های خیاطی گلدوزی بافتنی زدم که در سال 1377 جهاد کشاورزی را رها کردم البته مدیر مستقیم بنده که 8 سال با ایشان فعالیت داشتم همیشه پشتیبان من بودند در این زمینه. و دست به احداث شرکت تعاونی سولماز آق قلا زدم و به این جهت اسم سولماز را انتخاب کردم که به معنای فنا ناپذیر بود، به این معنی که آق قلا هرگز نخواهد مرد.اعلامیه ای منتشر کردم و خانم های هر روستا را در تعاونی آموزش دادم و پس از آموزش در روستای خودشان جهت آموزش به سایرین مستقر کردم.

خلاقیت در کارمندی و شرکت در نمایشگاه فرش ترکمنستان
سال 1382سفارت ایران نمایشگاه فرهنگی و هنری و موسیقی و صنایع دستی در ترکمنستان به مناسبت 22 بهمن دهه فجر برگذار کرد که چندین استان از ایران شرکت کردند از استان گلستان من به همراه خانم قروی شرکت کردیم که ایشان کارمند اداره گردشگری بودند. من به همراه ایشان به قوچان رفتیم که بتوانیم به سمت باجگیران برویم و بعد به سمت عشق آباد.در قوچان برف سنگینی آماده بود. درجاده ی قوچان باجگیران یک تریلی قیچی کرده و راه تردد بسته شده بود و من به خانم قروی گفتم که من باید حتما با چشم های خودم ببینم و حتما باید برم. و با آژانس به همراه وسایل حرکت کردیم. رفتیم و بعد در جاده تریلی رو دیدیم و ماشین هایی در حال برگشت بودند من پیاده شدم و تریلی رو دور زدم و پیشنهاد دادم به راننده که بیایید مسافران رو عوض کنیم و بعد ماشین را دور زدیم وبه اون طرف رفتیم وراه مان به سمت باجگیران ادامه دادیم. و جالب این بود که ما تنها کسانی بودیم که توانستیم درمراسم افتتاحیه شرکت کنیم مهمان ها در حدود 50 نفر بودند که از این 50 نفر فقط من و همراهم موفق به شرکت درمراسم افتتاحیه شدیم.

تقدیر در جشن فرش و شروع کارآفرینی
این اولین سفر من به ترکمنستان بود که دراین مدت نمایشگاه من با موزه ترکمنستان- اداره فرش ترکمنستان - وزارت فرش ترکمنستان آشنا شدم و از ایشان خواهش کردم که برای جشن فرش من را هم دعوت کنند . از آن به بعد ما هر سال به جشن فرش دعوت می شدیم که بعد مقالات مختلفی در مورد فرش ارائه دادم که بعدها عضو هیات امنای فرش ترکمن های ترکمنستان شدم که از اون طریق هم راه به اتحادیه ترکمن های دنیا پیدا کنم که اون اتحادیه 110عضو از کشورهای دنیا داشت که همگی تاجر، استاد و تحصیل کرده بودند و در صنف های مختلف فعالیت داشتند. و این راه خوبی برای شروع کسب و کار من بود. و چندین مقاله من در این اتحادیه برنده شده و مدال گرفت.هشت سال کارشناس امور جهاد بودم و در سال ۱۳۷۸ شرکت تولیدی صنایع سولماز را راه‌اندازی کردم و اکنون در ۹۵ روستا از بندرگز و مراوه‌تپه گرفته تا جرگلان و معلمان در جاده جندق مشغول فعالیت هستم.

جنبه های اجتماعی کارآفرینی زنان
من معمولا خیلی به ندرت در خانه بافنده ها غذا یا چای می خورم چون ممکنه اون شخص غذای یک هفته ی بچه ی خودش را جلوی من بگذارد به همین خاطرهیچ وقت داخل خانه کسی نمی روم. یک روز برای بازدید به روستای چنارلی رفتیم و من خیلی اتفاقی دلم خواست که منزل آنها غذا بخورم حتی به راننده گفتم که اگر از ما دعوت شد به داخل خانه حتما برویم. راننده گفت خانم پوری غذا داخل ماشین هست اما من گفتم نه من می خواهم بروم داخل خانه.آن خانم زمانی که به من تعارف کرد که یک چای با هم بخوریم من سریع رفتم داخل خانه. دیدم کنار بخاری داخل گهواره یک بچه به شدت تب دارد. با رنگ زرد و به شدت مریض است از مادر بزرگ اون بچه علت رو جویا شدم ایشان گفتند که این بچه یکسال و نیم سن داره و از زمان تولد همیشه مریض بوده بارها این بچه را به دکتردر مراوه تپه بردیم اما بی تأثیر بوده . من از بچه عکس گرفتم برای دکتر نقاش پور یکی از بهترین متخصص کودکان در گرگان فرستادم. و با ایشان تماس گرفتم و شرح بچه را برای دکتر توضیح دادم. دکتر نقاش پور از من درخواست عکس های بیشتری کرد و گفت که این بچه حتما فردا به مطب آورده بشود چون که مریضی حادی دارد. و من مادر و بچه رو با خودم به گرگان آوردم نزد دکتر نقاش پور. دکتر تشخیص داد که دو کلیه این بچه به علت شیر مادر سنگ ساز شده و پس از سنگ شکنی و قطع شیر مادر توانست اون بچه رو مداوا کنه.آن گرسنگی من بی علت نبود که در آن خانه نه غذا خوردم نه حتی یک چای ولی باعث شد آن بچه نجات پیدا کند

وقتی کارآفرین، خیّر می شود!
روزی به روستایی رفتم به نام آق بند .در این روستا هیچ آشنایی نداشتم و برای ارتباط برقرار کردن باید با کسی آشنا می شدم دیدم خانمی با یک دبه آب داره از روبرو می آید. جلو رفتم و سلام کردم از او پرسیدم قالیبافی بلدی؟ گفت بله .گفتم می بافی؟ گفت نه .گفتم دختر داری؟ گفت بله. گفتم قالبافی بلد هستند؟ گفت نه ..گفتم دخترانت بزرگ هستند چرا قالیبافی بلد نیستند؟ گفت برو بابا دلت خوشه. من به دنبال اون خانم راه افتادم تا به منزلش برم و رفتم داخل خانه آن خانم و به او گفتم مشکلت چیه؟ گفت ببین خانم ما لوله کشی آب نداریم آب را هم باید بخریم . اینجا مردم آب انبار دارند به طول و عرض 2 متر که 30 هزار تومن هزینه پر کردنش را می دهند . من حتی اون آب انبار را هم ندارم. من توان مالی درست کردن آب انبار را ندارم و نه توان مالی خرید آب را دارم به همین خاطر من و سه دخترانم با دبه های آب در داخل روستا از مردم درخواست آب می کنیم. خیلی متأثرشدم به مسجد روستا رفتم دیدم در اونجا انبار هست ولی خالی و خراب.از مردم تقاضا کردم که این انبار رو بشوییم و ضد عفونی کردیم و بعد به آن شخصی که روزانه با تراکتور آب میاورد تماس گرفتم و درخواست کردم که آن آب انبار رو با هزینه من پر کنند.به این صورت بود که ما توانستیم 18 خانواده را که به این حالت زندگی می کردند را شناسایی کنیم. از اون به بعد من خیلی پیگری کردم از جهت لوله کشی آب برای آن روستا اما متاسفانه موفق نشدم ولی کاری که توانستم انجام بدهم این بود که برای مدتی آن انبار را پر نگه دارم که این خانواده ها بتوانند استفاده کنند و این که با کمک اهالی برای این خانواده ها آب انبارساختیم و به بچه هاشون آموزش قالی بافی دادیم که منبع درآمدی باشد برای خانواده و گذران زندگی.

خلاقیت در رفع چالشهای کارکنان
من در روستای صحن سوفلا سه بافنده داشتم که پدرشان نابینا بود و این سه دختر با بافندگی فرش امورات خانه را می گذراندند و وقتی صحبت ازدواج این دختر ها به میان می آمد ، پدر های های گریه می کرد از جهت این که بوسیله این سه دختر امرار معاش می کرد و اگر این دختر ها ازدواج می کردند او دیگر منبع درآمدی نداشت. من متوجه شدم که دختر بزرگ این آقا نزدیک به 40 سال سن دارد و بقیه دختر ها بین 20 تا 30 سال سن داشتند و خواستگار داشتند اما دختری که 40 سال سن داشت عملا خواستگار نداشت. من با مادر دختر ها تبانی کردیم و به پدر ایشان گفتم که خواستگارهایی که برای دختر های شما آمدند قبول کرده اند که دختر ها مانند قبل برای شما فرش ببافند و پولش را به شما بدهند و درآمد شما قطع نخواهد شد. اما در واقع صحبتی با دامادها نشده بود و یک دختر فرش می بافت به جای سه دختر و به این ترتیب امورات پدر می گذشت. تا این که پدر فوت شد و مادر هم در بستر بیماری بود و ما همیشه نگران فوت مادر بودیم که خدای نکرده این دختر تنها و بی کس نماند. پسری بود در اون منطقه تک و تنها که با پدرش زندگی می کرد و پس از فوت پدرش او هم تنها و بی کس بود. روزی من اون آقا را دیدم و ازش پرسیدم که دوست داری ازدواج کنی؟ در جوابم گفت چه کسی به من دختر میده؟ گفتم من یک دختر خوب سراغ دارم. و به خواستگاری دختررفتم و به خواست خداوند و کمک اطرافیان بساط ازدواج این دو را ترتیب دادیم.

ادامه دارد...

 قسمت قبل                                                                        رضا قندی، صادرکننده نمونه فرش
دکتر مهدی کنعانی ، مدرس دانشگاه و مشاور کارآفرینی

 

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0 / 1000 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 1000 حرف باشد
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

ورود کاربران

خبرنامه پیامکی




جدیدترین تصاویر

با ما در ارتباط باشید

نماد اعتماد